تاج الدين احمد وزير
189
بياض تاج الدين احمد وزير ( فارسى )
* 678 * ز خاك پاى تو در چشم أختران سرمه * ز نعل رخش تو بر فرق آسمان أفسر بديدهء حسن جمال تو ، ديدهء نرگس * شنيده صيت جلال تو گوش سيسنبر أساس جهل ز علم تو شد خراب و يباب * سراى ظلم ز عدل تو گشت زير و زبر وجود و طبع تو از عقل و علم در عالم * شدست رحمت و فضل خداى را مظهر شميم خلق تو گر بشنود نسيم صبا * كند مشام جهان پر شمامه عنبر روايح دم جانبخش تست راحت روح * چنان كه بر ورق گل وزد نسيم سحر بدوستكانى بزمت كسى كه باده گرفت * مدام باشدش آب حيات « 1 » در ساغر كمال برّ و نوال تو مكرمت پرداز * ظلال جاه و جلال تو عاطفت گستر ز بيشى كرم و همّت جهانگيرت * اميد يافته بر لشكر نياز ، ظفر به گلشن دل سايل درخت خشك أميد * ز شبنم كرمت بشكفد شكوفهء تر نسيم لطف تو گر بگذرد به روى جحيم * حميم طعنه زند بر عذوبت كوثر
--> ( 1 ) حيوة .